تبلیغات
بازی های رایانه ای
تا اطلاع ثانوی غیرفعال است.

پیرامون...

 

لینکستان

 

لینک آباد

 

آمار

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :
 

امكانات

 

نظرسنجی

به نظر شما کدام یک از گزینه های زیر میتواند بهترین سازنده ی بازی در جهان باشد؟






 

 

با ما همراه باشید.

نویسنده:سپهر هادیزاده تاریخ:پنجشنبه 26 خرداد 1390

برچسب ها:



آپدیت خبری:
درهمین راستا نیز سایت رسمی بازی Assassin’s Creed 3 نیز به صورت روز شمار در امد. در حال حاضر این سایت سه روز و هشت ساعت اینده را به نمایش گذاشته است.
سایت بازی Assassin’s Creed 3


بعد از منتشر شدن تصاویر بازی جدید شرکت یوبی سافت یعنی Assassin’s Creed 3، این شرکت در طی یک بیانه‌ای رسمی اعلام کرد که تمام اطلاعات و جزئیات کامل در مورد بازی Assassin’s Creed 3 را در 5 مارچ روز دوشنبه به سمع و نظر طرفداران خود می‌رساند. این در حالی می‌باشد که مجله معروف Game Informer نیز کاور ماه بعد خود را به این بازی اختصاص داده است که با این تفاسیر می‌توان گفت بازی به طور رسمی معرفی شده است.
گفته می‌شود بازی ACIII در 30 اکتبر سال جاری برای سه پلتفرم PC,360,PS3 لانچ گردد.

 

باکس شات‌های بازی.




برچسب ها:



نقد و بررسی نسخه ی کامپیوتری ALAN WAKE

موضوع: need for speed نویسنده:سپهر هادیزاده تاریخ:جمعه 5 اسفند 1390
اکثر ما Max Payne را می شناسیم و با هر دو شماره این بازی خاطرات زیادی داریم، یک اکشن عالی ساخته دستان توانمند Remedy و انگشتان هنرمند Sam Lake! مکس پین با گیم پلی بی نظیر و داستان فوق العاده خود، در هنگام عرضه سر و صدای زیادی به پا کرد و محبوبیت زیادی در بین بازیکن ها به دست آورد. حال سازندگان آن اثر با یک بازی جدید و سبکی متفاوت تر بازگشته اند، Alan Wake حاصل تلاش چندین ساله Remedy است. این بازی که روند ساخت و عرضه آن بسیار جالب بود، دو سال پیش بر روی کنسول Xbox 360 عرضه شد و تا مدت ها خبری از نسخه PC بازی نبود. چندی پیش Remedy اعلام کرد که بازی را بر روی PC نیز منتشر خواهد کرد و اینک این بازی به زادگاه اولیه خود قدم گذاشته است!

Alan Wake نویسنده مشهوری است که به واسطه رمان های ترسناکش، طرفداران زیادی به دست آورده و به همراه همسرش زندگی خوبی را دنبال می کند. اوضاع به همین خوبی پیش نرفته و کابوس های پیاپی Alan را اسیر خود می سازند، به گونه ای که او دیگر نمی تواند رمان هایش را ادامه دهد. Alice همسر مهربانش برای رهایی Alan از این کابوس ها با او به شهر تفریحی Bright Falls می رود تا شاید این کابوس ها از زندگی آن ها بیرون رود، غافل از اینکه کابوس این بار با قدرتی وصف ناشدنی به استقبال آن ها می آید! Alice در قعر تاریکی فرو می رود و Alan برای یافتن و نجات او باید با تاریکی مبارزه کند. Sam Lake دوست داشتنی، این بار دست به خلق یک داستان روانشناسانه و دلهره آور زده که از نظر نوع پردازش داستان،‌ کمتر عنوانی در این نسل به آن شباهت دارد. یک داستان پر رمز و راز و پیچیده که تا آخرین لحظه شما را مجذوب خود کرده و تا مدت ها پس از پایان بازی، در ذهن شما باقی می ماند.
photo

Alan در راه رسیدن به Alice باید با تاریکی و وحشتی که از دل این تاریکی بیرون آمده مبارزه کند، انسان های تسخیر شده ای که هدف شان فقط نابودی Alan آن هم به هر قیمتی است. تمرکز بازی بر روی مبارزات و فرار از تاریکی و به طبع آن رسیدن به مکان های پر نور است. سلاح اصلی شما در این بازی اسلحه گرم نیست، نور قوی ترین سلاحی است که می تواند دشمنان را نابود کرده و به دیار نیستی بفرستد! مکانیزم گیم پلی بازی بر پایه نور و به دنبال آن استفاده از سلاح گرم است، شما به کمک چراغ قوه و تابش نور آن بر دشمنان، سپر محافظ و نامریی آن ها را از بین برده و سپس به کمک سلاح گرم بدن بی دفاعشان را آماج گلوله قرار می دهید! این سیستم گیم پلی کاملا هوشمندانه طراحی شده و عمق بالایی به مبارزات بازی می دهد. دشمنان در انواع مختلف، به دنبال یافتن راهی برای نابودی Alan هستند، او نیز از روش های متنوعی برای نابودی دشمنان استفاده می کند. منابع نوری مورد استفاده Alan شامل انواع چراغ قوه در اندازه های متفاوت، نارنجک نوری، منور، نور افکن و به طور خلاصه هر چیزی که به نور مربوط باشد، است. Slow Motion های مکس پین را به خاطر دارید؟ در این بازی این حرکات آهسته به گونه ای دیگر بازگشته اند، شما توانایی آهسته کردن زمان به شیوه مکس پین را ندارید ولی بازی به صورت خودکار در هنگام استفاده از منور و یا جاخالی دادن از حمله دشمن، صحنه را به صورت آهسته در می آورد که یک لحظه سینمایی بدیع را رقم خواهد زد. ترکیب این صحنه های سینمایی با افکت های خاص بسیار دیدنی است و البته تنها جنبه نمایشی ندارد، در هنگامی که چند دشمن به صورت هم زمان به شما حمله می کنند، فرار از حملات آن ها و آهسته شدن صحنه به شما این فرصت را می دهد تا به راحتی دشمنان را هدف گیری کرده و از میان بردارید.
photo

نور سپر دفاعی دشمن را از میان برده و اسلحه گرم خود دشمن را، بنابراین سلاح های نسبتا متنوعی شامل چندین نمونه کلت کمری، اسلحه شکاری و شاتگان در بازی گنجانده شده تا از هر نظر برای شکار دشمنان مهیا باشید! اسلحه های بازی از نظر قدرت کاملا با هم تفاوت داشته و با توجه به دشمنی که پیش روی شما قرار دارد، باید بهترین سلاح را برای نابودی وی انتخاب کنید. البته علاوه بر دشمنان عادی، تیم سازنده دشمن ترسناک تری نیز برای مقابله با شما در نظر گرفته است، دلهره! شما در حال دویدن در یک جنگل مه آلود و ترسناک هستید، ناگهان دوربین بازی به عقب رفته و دشمنانی را نمایش می دهد که از هر سو به سمت شما حمله ور می شوند، در ابتدای بازی دیدن این صحنه ها و حس دلهره ای که در شما ایجاد می شود، از دشمنان بازی خطرناک تر است! البته در این بین مشکل بزرگی وجود دارد، این صحنه ها فقط در ابتدای بازی جالب بوده و هر چه در طول بازی پیش رویم، به راحتی می توانید حدس بزنید که دشمنان چه موقع به سمت شما حمله می کنند و پس از مدت کوتاهی این حرکت دوربین برایتان عادی خواهد شد. دشمنان بازی فقط به انسان های تسخیر شده خلاصه نمی شوند، انواع وسایل موجود در محیط تحت تاثیر تاریکی قرار گرفته و به محض نزدیک شدن به آن ها، به سمت شما پرتاب می شوند. جالب ترین دشمنان بازی نیز دسته های بزرگ کلاغ هستند که همانند جنگنده های هوایی به طرفتان یورش می آورند! باطری مورد استفاده برای چراغ قوه و هم چنین مهمات اسلحه های Alan، چندان زیاد نبوده و باید در طول مبارزات به درستی از آن ها استفاده کنید تا با مشکل کمبود مهمات روبرو نشوید. در طول بازی مکان هایی وجود دارند که به وسیله نوری خارج از دسترس دشمنان، روشن مانده اند و معمولا در این مکان ها می توانید مهمات مورد نیاز خود را بیابید.

بخش مبارزات بازی به طور کلی جذاب و سرگرم کننده طراحی شده و تا انتهای بازی از آن لذت خواهید برد. مشکل اصلی بازی کم تنوع بودن المان های گیم پلی است. بخشی از داستان در طول روز رخ می دهد، در این بخش ها شما باید با افراد مختلف صحبت کرده و پرده از راز ناپدید شدن Alice بردارید، این بخش ها عموما کوتاه بوده و فقط به چند صحبت سریع خلاصه می شود و بلافاصله بعد از آن شب از راه می رسد! عدم تعادل بین مراحل روز و شب و استفاده ضعیف از بخش روز، موجب کاسته شدن از کیفیت گیم پلی بازی شده. دیگر نکته آزاردهنده، نبود معما در طول بازی و بهره نبردن از پتانسیل بالای محیط است. جنگل های فوق العاده زیبا و مه آلود بازی که قدم زدن در آن ها حس و حال عجیبی به بازیکن می دهد، پتانسیل بالایی برای خلق معماهای گوناگون دارد، ولی در کمال تعجب کوچک ترین معمایی در طول بازی وجود نداشته و شما در اکثر بخش ها، با یک محیط بزرگ که بدون استفاده مانده روبرو هستید. نوع گیم پلی و روند پیشرفت داستان به گونه ای است که جا را برای خلق یک عنوان Action/Adventure با معماهای فراون باز گذاشته، ولی تنها کاری که در انتهای بازی می توانید انجام دهید، تاسف خوردن در مورد نبود معما در بازی است! تمام این عوامل موجب شده تا گیم پلی بازی با وجود جذابیت بالایی که در بخش مبارزات دارد، کامل نبوده و نقص در آن کاملا به چشم آید. بخشی از بازی با رانندگی سپری می شود،‌ برخی محیط های بازی به قدری بزرگ هستند که تنها به وسیله اتومبیل می توان مسافت های طولانی را طی کرد. تنوع اتومبیل ها نسبتا خوب بوده و از کنترل بهتری بهره می برند، البته حقیقتا باید گفت صدای اتومبیل های بازی به شدت گوش خراش و آزاردهنده است! در طول شب، اتومبیل ها به وسیله مناسبی برای نابودی دشمنان تبدیل می شوند، به گونه ای که به کمک نور آن ها می توان سپر دشمنان را از بین برده و سپس با خیال راحت آن ها را زیر بگیرید‍!
photo

فارغ از مسائل مربوط به گیم پلی، قدم زدن در جنگل های مه آلود بازی لذت خاصی دارد. فضاپردازی کم نظیر بازی در کنار موسیقی عالی و تلفیق نور چراغ قوه با مه، صحنه های اعجاب انگیزی را پدید می آورد. خوشبختانه تیم سازنده بهانه خوبی برای گشت و گذار در این جنگل ها به ما داده است! در طول بازی شما می توانید برای یافتن انواع و اقسام Collectible یا همان آیتم هایی که در بازی مخفی شده اند، به گوشه و کنار بازی سرک کشیده و یا در جنگل های زیبای آن به دنبال یافتن صفحات گمشده رمان Alan باشید. این صفحات پر تعداد بوده و در سرتاسر محیط بازی پخش شده و فقط به عنوان بهانه ای برای گشت زدن در محیط به حساب نمی آیند. در این صفحات با اعماق داستان پر پیچ و خم بازی بیشتر آشنا شده و آن ها به نوعی مکمل داستان اصلی بازی هستند. علاوه بر این، یافتن انواع فلاسک های قهوه، برنامه های تلویزیونی، رادیوها و قوطی های چیده شده بر روی هم نیز فرصت خوبی برای لذت بردن از محیط بازی به شما خواهند داد. در نهایت صندوق های گنج وجود دارند که به سبک بازی های نقش آفرینی با یافتن آن ها می توانید از هدیه سخاوتمندانه بازی لذت ببرید! Draw Distance بازی بی نظیر است، در طول روز مراحلی وجود دارد که می توانید یک فضای دید بسیار وسیع و چشم نواز را تجربه کنید، این صحنه ها به قدری شگفت انگیز هستند که در برخی بخش ها بازی را رها کرده و غرق تماشای مناظر پیش رو می شوید!

اساس و پایه اکثر بازی ها را گیم پلی آن تشکیل می دهد. در Alan Wake اوضاع به گونه ای رقم خورده که گیم پلی بازی تحت تاثیر روایت داستانی آن قرار می گیرد. داستان بازی بسیار زیبا و در عین حال مبهم است و به شیوه جالبی پیش می رود. بازی همانند سریال های تلویزیونی روایت می شود، هر مرحله شبیه به یک قسمت از سریال بوده و در ابتدای هر مرحله شاهد خلاصه ای از وقایع مرحله قبل هستیم. در انتهای هر Episode نیز آهنگی زیبا پخش می گردد که روند سریال گونه بازی را تکمیل می کند. سم لیک به خوبی و با الگوگیری از رمان های استفن کینگ (که در طول بازی مستقیما به نام او اشاره می شود!) توانسته یک داستان دلهره آور و در عین حال احساسی را روایت کند که به خوبی با مخاطب رابطه برقرار کرده و او را در دل یک دنیای تاریک رها می کند. بازی به گونه ای پیش می رود که در انتها خود را Alan Wake می پندارید که به دنبال یافتن عشق گمشده خود هستید!
photo

متاسفانه روایت داستانی عالی و همین طور مبارزات جذاب و بخش تکنیکی قوی، اسیر کم محتوا بودن بازی شده و در واقع، بازی بیشترین ضربه را از این قسمت خورده است. همان گونه که بیان شد بازی از نظر تنوع گیم پلی ضعیف عمل کرده و علاوه بر این به جز قسمت داستانی، هیچ بخش اضافی در بازی وجود ندارد که شما را ناامید می کند. مشکل دیگر بازی این است که درجات سختی بازی تفاوت چندانی با هم ندارند، در درجه سختی Nightmare همان قدر به زحمت می افتید که در درجه سختی Normal تجربه کرده اید! این عوامل باعث شده که ارزش تکرار بازی شدیدا پایین آمده و تجربه چند باره بازی صرفا برای کسانی باشد که علاقه زیادی به یافتن آیتم های اضافی داشته، یا می خواهند داستان بازی را به طور کامل درک کنند. نکته ای که وجود دارد این است که نسخه PC بازی دو سال بعد از نسخه Xbox 360 آن منتشر شده و بازی پیش رو صرفا یک پورت خوب از نسخه کنسولی بوده که هیچ تغییری در محتوای آن داده نشده. این مورد موجب می گردد که نسخه PC از این نظر تفاوت خاصی با نسخه کنسول نداشته باشد. تنها برتری نسخه PC این است که دو DLC منتشر شده برای Xbox 360 نیز به همراه بازی اصلی در دسترس بوده و شما می توانید مدت زمان بیشتری برای بیداری Alan تلاش کنید! این دو DLC که با نام های The Signal و The Writer عرضه شده اند،‌ در واقع مکمل داستان بازی بوده و از نظر گیم پلی همان راه نسخه اصلی را ادامه می دهند. تنها تفاوتی که در بخش مبارزات این DLC ها وجود دارد این است که بازی نسبت به نسخه اصلی سخت تر شده و در هر زمان دشمنان زیادی به شما حمله می کنند، از این نظر مبارزات بازی جذاب تر و چالش برانگیز تر از نسخه اصلی دنبال می شود. برای به پایان رساندن بازی به 6 تا 8 ساعت زمان نیاز دارید که انجام DLC ها نیز این زمان را افزایش می دهد.
photo

بازی از نظر بصری فوق العاده است، نسخه Xbox 360 در زمان عرضه یکی از بهترین بازی های این کنسول از نظر گرافیک بود و حال نسخه PC این عنوان با بهبود هایی که داشته، توانسته در بین بازی های زیبای PC قرار گیرد. نورپردازی شاهکار بازی به راحتی می تواند لقب بهترین نورپردازی این نسل را به خود اختصاص دهد. نورپردازی حجم دار و کاملا داینامیک که کوچک ترین جزییات مربوط به آن با ظرافت خاصی طراحی شده، و یکی از دلایل اصلی زیبا جلوه دادن بازی است. علاوه بر این کیفیت بافت ها نیز اندکی بهبود یافته و Draw Distance بازی پیشرفت چشم گیری داشته است. متاسفانه مشکلات نسخه Xbox 360 یعنی برخی انیمیشن های ضعیف و پارگی تصویر کماکان در این نسخه وجود دارد و سازنده تلاشی در جهت بهبود آن ها نکرده است. انیمیشن صورت شخصیت ها در طول Cut Scene ها کاملا بی روح و خشک بوده و شخصیت های بازی در حین صحبت کردن، بیشتر یادآور زامبی هستند تا انسان! افکت های به کار رفته در حین بازی در یک کلام بی نظیر هستند. در نسخه PC به لطف نداشتن محدودیت های کنسولی، تعدادی افکت جدید که موجب زیبایی بیشتر صحنه ها می شوند، به بازی اضافه شده. صحنه های انفجار و همین طور لحظاتی که تصاویر آهسته می شوند نفس را در سینه هر بازیکنی حبس می کند! بازی از نظر هنری نیز در سطح بالایی قرار دارد. طراحی بی نظیر جنگل های Bright Falls و مناظر طبیعی بازی، با هنرمندی خاصی انجام پذیرفته و بخش عمده ای از اتمسفر بی نظیر بازی، مدیون موتور گرافیکی مخصوص آن است.

یک موسیقی زیبا می تواند یک بازی بد را قابل تحمل کند، حال تصور کنید تلفیق یک موسیقی عالی و یک بازی خوب چه معجون لذت بخشی خواهد شد! قطعات موسیقی بازی در یک کلام مسحور کننده هستند، گروه Poets of the Fall که پیش از این در ساخت Max Payne با Remedy همکاری کرده بود، این بار نیز با چند قطعه موسیقی زیبا به استقبال Alan Wake آمده و ما را از هنر خود بی نصیب نگذاشته اند‍! در انتهای هر Episode یک قطعه موسیقی پخش می شود که علاوه بر گروه مذکور، قطعاتی را از چندین گروه دیگر نیز شاهد خواهیم بود. علاوه بر این موسیقی مخصوص بازی نیز فوق العاده است، تم های زیبای موسیقی باعث می گردند تا حس دلهره به خوبی به بازیکن منتقل شده و او در دنیای تاریک و سیاه بازی غرق شود! صداگذاری شخصیت ها به خوبی توانسته داستان بازی را منتقل کرده و از این نظر کار صداگذاران بازی ستودنی است، خصوصا صداگذار شخصیت Alan Wake که به خوبی، مصیبت های یک نویسنده خسته و درمانده را به نمایش می گذارد. صداهای محیط و دشمنان بازی نیز بسیار عالی طراحی شده اند و صدای شلیک گلوله، انفجار و حتی صدای کلاغ ها نیز کیفیت بالایی دارند! در مجموع بخش صدا و موسیقی بازی را می توان بدون نقص ترین بخش بازی بر شمرد.
photo

Alan Wake بازی ترسناکی نیست، در واقع هدف سازنده بازی نیز ترساندن بازیکن نبوده و آن ها می خواستند حس دلهره و استرس را به بازیکن منتقل کنند. به جرات می توان گفت Remedy این کار را با مهارت خاصی انجام داده و به خواسته خود رسیده است. برای لذت بردن از Alan Wake باید صبور باشید تا بتوانید از گیم پلی خاص و جذاب آن لذت ببرید. انجام دادن Alan Wake تجربه کم نظیری است و بازی کردن آن می تواند برای اکثر بازیکنان رضایت بخش باشد.



برچسب ها:



نقد و بررسیThe Edler Scrolls V: Skyrim

نویسنده:سپهر هادیزاده تاریخ:دوشنبه 14 آذر 1390
شاهکار برای هر انسان در صنعت بازی معنای خاصی میتواند داشته باشد. گرافیک عالی, صداگذاری بی نقص و ... اما در این بین معمولا مخاطبین فقط یک قسمت از این تعریف را انتخاب میکنند. همین الگوی انتخاب باعث ایجاد ذهنیت‌های متفاوتی از یک شاهکار میشود و نهایت امر باعث میشود که تا یک بازی شاهکار از دیدگاه یک نفر به مزخرفترین بازی از دیدگاه فرد دیگر مبدل شود. با این‌ حال اکثر بازی‌های بزرگ سعی دارند این فواصل را کاهش دهند و همه‌ی مخاطبین را راضی نگه دارند. سال 2011 یکی از همین بازی‌ها را در پرونده‌ی خود میبیند. The Edler Scrolls V: Skyrim را بدون شک میتوان از بهترین بازی‌های ساخته شده تا همین لحظه نامید. سری Edler Scrolls جزو معدود عناوینی هست که هیچ گاه با افت همراه نبوده و همیشه در شماره های جدیدش، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای را مشاهده کرده‌ است. مطابق سنت دیرینه این بار نیز Bethesda توانست شاهکار خودش را حفظ کند و نام خودش را بیش از پیش درخشان کند. Skyrim توانست همه‌ی سلیقه‌ها و ذهنیت‌های مختلف اعم از RPG باز و RPG Haters را دور هم جمع کرده و از مجموعه‌ی آنها تشکیل یک اتحاد بدهد. بدون شک شعار این اتحاد بزرگ یک چیز است. Skyrim یک بازی شاهکار تاریخی میباشد.

همان طور که همه‌ی شما هم میدانید؛ اینبار بازی در دنیای Skyrim دنبال میشود. اسکایریم نسبت به سیرودیل (دنیای Oblivion) تفاوت‌های عمده‌ای دارد و مناطق کوهستانی بیشتری را به خود اختصاص داده است و اکثرا شاهد محیط یرفی هستیم. همانند Oblivion، این بار هم در شروع بازی یک زندانی میباشید که برای محاکمه شدن، با گروهی از زندانیان راهی منطقه‌ای بنام Helgen میباشید. قرار بر این است که همه زندانیان اعدام شوند. علی رغم اینکه نام شما در لیست افراد متهم نمیباشد اما به اصرار کاپیتان گروه، شما نیز جزو همان اعدامی‌ها میشوید. با این تفاسیر شما خودتان را برای مرگ آماده میکنید. اما درست چند ثانیه مانده به پایان کار شما، اژدهایی به گروه شما حمله میکند و همین بهانه ای میشود تا شما زنده مانده و آغازگر ماجراجویی‌های خود در دنیای Skyrim شوید. در همان لحظات اولیه‌ی شروع بازی، باید انتخاب کنید که با کدام گروه از منطقه فرار کنید. با گروه زندانیان یا با گروه نگهبانان. بازی از همان لحظه‌ی اول این ذهنیت را ایجاد میکند انتخاب‌هایتان حیاتی میباشد. پس اولین چیزی که می آموزیم دقت در تصمیم‌گیری میباشد. بعد از مستقر شدن در مکانی امن و بدست آوردن سلاح مورد نیاز، به Riverwood پناهنده میشود. پس از مدتی به شهر Whiterun میروید. در آنجا بعد از انجام دادن ماموریت‌هایی موظف میشوید که تا از شهر در برابر حمله‌ی اژدها محافظت کنید. به همین دلیل با گروهی از سربازان به محلی که اژدها در آنجا حضور دارد میروید. بعد از شکست دادن اژدها، موفق میشوید تا روحش را جذب کنید. همین کار باعث میشود تا زمزمه‌های از اینکه احتمالا شما یک Dragonborn (به کسی گفته میشود که با روح یک اژدها متولد شود) باشید به گوش برسد. البته بعد از انجام چند تست این شایعه رنگ واقعیت به خود میگیرد و شما از آن لحظه به بعد به عنوان یک Dragonborn شناخته میشوید. در ادامه متوجه میشوید که قابلیت‌های زیادی را میتوانید در اختیار داشته باشید که قبلا از همه‌ی آنها بی خبر بودید.

اینبار چهره‌سازی و ساختن کارکتر از همان لحظات اولیه قابل انجام نیست. موقعی که وارد Helgen میشوید، زندانیان با مشخصاتشان چک میشوند. وقتی نوبت به شما میرسید و نام و مشخصاتتان پرسیده میشود، فرصت پیدا میکنید تا کارکتر خود را بسازید. طبق معمول گزینه‌ها متعددی برای ساختن کارکتر وجود دارند و شما به راحتی میتوایند چهره‌ی دلخواهتان را از بین گزینه‌های موجود بسازید. این بار شاهد نژادهای بیشتری نسبت به Oblivion هستیم. هر نژاد برای خود ویژگی‌های خاص خود را دارد. مثلا Nordها تنومند هستند در درگیری‌های تن به تن توان بیشتری دارند. در عوض High elfها قدرت جادویی بالایی دارند و از فواصل دور میتوانند بهتر به اهداف خود صدمه بزنند. انتخاب Class از بازی حذف شده است اما در عوض همه‌ی آنها به قسمت Skills منتقل شده اند.

Level شما نقش بسزایی در روند بازی دارد. شاید این سخن در یک بازی RPG تکراری باشد اما در این بازی بیش از هر بازی دیگر حائز اهمیت میباشد. با لول پایین شما هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید و حتی قادر نیستید قدمی از قدم بردارید. موقع Level up شدن، شما 2 قسمت را ارتقا میدهید. از قابلیت‌هایتان‌ را برای ارتقا در اختیار دارید. قسمت اصلی این توانایی‌ها از 3 بخش تشکیل شده اند. Stamina که میزان حداکثر توانایی شما را نشان میدهد. با افزایش این قسمت شما مسافت‌های طولانی تری را میتوانید بدوید و ضربات محکم بیشتری وارد کنید. بخش دوم که Magicka نام دارد قدرت جادوی شما را افزایش میدهد و ظرفیت استفاده از آنان را بالا میبرد. لازم به ذکر است که با Magickaی پایین قادر نخواهید بود از خیلی از جادوها استفاده کنید. و در نهایت Health که میزان سلامتی شما را افزایش میدهد. طراحی بازی به گونه‌ای است که شما مجبورید هر 3 گزینه را ارتقا بدهید. همزمان و در کنار این 3 بخش، شما میتوانید با استفاده از Perkهایی که با Level Up شدن بدست آورده‌اید؛ قسمت دوم از توانایی‌هایتان را که در واقع مهارت‌های اصلی شما میباشند را افزایش بدهید. مهارت‌های شما تنوع زیادی دارند. به طوری که هر یک از آنها، قسمت‌های قابل ارتقا خود از چندین قسمت تشکیل شده اند. این قسمت را میتوان مشابه Talentهای بازی World of Warcraft نامید. همان طور که گفته شد برای افزایش مهارتهایتان به Perks نیازمندید. البته اینPerk ها مستقیما Level مهارت های شما را افزایش نمیدهند بلکه کیفیت آن را تغییر میدهند. مثلا اگر Perkهای خود را در بخش سلاح Two-Hand مصرف کنید؛ درصد قابل توجهی به میزان قدرت ضربات شما اضافه میکند. یا مثلا با مصرف آن در قسمت Destruction میتوانید میزان Magickaی مصرفی خود را در آن بخش به نصف کاهش دهید. هر بار که از Perk برای ارتقای مهارت مشخصی استفاده میکنید؛ دفعه‌ی بعدی مقدار Perk بیشتری را در آن قسمت مصرف میکنید. با این حال در طول بازی هر یک از این قابلیت ها به میزان فعالیت شما بستگی دارد و برای ساختن شخصیت کامل، مجبورید تمامی قابلیت‌ها را افزایش دهید. مثلا Speech توانایی صحبت کردن و یا به عبارتی فن بیان را در شما را افزایش میدهد. اگر یادتان باشد در Oblivion شما با هر کسی میتوانستید صحبت کنید و در کنار آن میتوانستید سوالات زیادی از آنان بپرسید. بخشی نیز به نام Persuasion بود که باعث میشد درصد محبوبیتتان در بین افراد دهید. در بازی خبری از چنین سیستمی نیست اما تقریبا با افزایش قابلیت Speech همین کارها به خودی خود انجام میشوند. مثلا اگر این قابلیت افزایش یابد گزینه‌های بیشتری به هنگام صحبت کردن با افراد در اختیارتان قرار میگیرد. قابلیت Speech حتی در داد و ستد نیز اهمیت بالایی دارد. به عنوان مثال در موقع خرید، با چانه زنی پول کمتری خرج کنید. این عمل موقع فروش اجناستان نیز مهم میباشد؛ زیرا که موقع فروش آیتم‌ها نیز همین روند صادق است. البته هر فروشنده برای خود تعداد معینی Gold دارد و در حد و وسع خود از شما آیتم میخرد.
همانند Oblivion، قابلیت Lockpiking به شما اجازه میدهد تا صندوق‌ها درهای قفل را باز کنید. این بخش برای خود یک مینی‌گیم جداگانه محسوب میشود. باز کردن قفل‌ها به قدری لذت بخش است که ممکن است شما را مدت زیادی شما را به خود مشغول کند. البته در این بخش، شاهد تغییر چشم‌گیری نسبت به Oblivion هستیم. زیرا به راحتی قبل نمیتوانید قفلی را بازکنید. در Oblivion باز کردن قفل‌ها به گونه‌ای بود که میتوانستید در ابتدای بازی حتی سخت‌ترین قفل‌ها را باز کنید. این بار دقیقا مطابق یک قفل بازکنی واقعی این کار را انجام میدهید. ابزار شما برای این کار یک میله‌ی مناسب به همراه خود Lockpick میباشد. برای باز کردن قفل‌ها باید Lockpick در محل مناسب خود فرو کنید و سپس در زمانی مناسب، میله را در جهت صحیح بچرخانید. این کار در اوایل آسان خواهد بود اما با گذشت زمان ممکن است که با شکستن حتی چنیدن Lockpick، موفق به باز کردن قفل نشوید.
در کنار این قابلیت‌ها؛ Sneaking یا مخفیانه کار کردن جایگاه خاص خود را دارد و در اکثر مکانها جلوی درگیری‌های طاقت فرسا را میگیرد. به عبارتی این قابلیت باعث میشود که مردم از حضور شما آگاه نشوند. برای این کار شما باید تمرین زیادی داشته باشید. ابتدا باید به حالت Duck یا نیم خیز بروید. وقتی در این حالت میباشید، یک چشمی نمایان میشود که احتمال رویت شدن شما را نشان میدهد. با باز شدن این چشم درصد رویت شما افزایش پیدا میکند و با بسته شدن چشم درصد رویت کاهش میابد. اگر چشم کاملا بسته باشد یعنی شما کاملا مخفی هستید و هیچ کسی شما را نمیبیند. همان طور که گفته شد شما بدون داشتن Level مناسب قادر به انجام هیچ کاری نیسیتید. این بخش دقیقا مصداق بارزی بر این جمله است. زیرا با Sneaking پایین حتی کوتاه‌ترین قدم شما طوئم با صدا خواهد بود که همین باعث میشود تا ابله‌ترین نگاهبانان هم از حضور شما در آنجا با خبر شوند. جیب‌بری هم بخشی از همین مینی گیم‌های بازی میباشد که در بدست آورن خیلی از چیز‌ها موثر میباشد. مخفی‌کاری و باز کردن قفل ها را به همراه جیب بری، میتوان در یک گروه قرار داد. با این حال مهارت‌های زیادی در بازی وجود دارند که هر کدام به نوبه‌‌ی خود مهم میباشد.

در کنار شگردهایی که به کار میگیرید باید مواظب باشید تا این کارها را در معرض عموم انجام ندهید. حتی اگر یک نفر شما در حال ارتکاب جرم ببیند سریعا نگهبان‌های شهر را با خبر میکند. اگر شما در حین ارتکاب جرم توسط نگهبانی رویت شوید، آن نگهبان با تهدید کردن شما 3 گزینه در اختیار شما قرار میدهد. یا باید غرامت کاری را که کرده‌اید بپردازید؛ یا به زندان بروید و یا اینکه مقاومت نشان داده و با گاردها بجنگبد. البته حالت سوم به هیچ وجه پیشنهاد نمیشود چون گاردها از قدرت جنگاوری بالایی برخوردارند و در عرض چند ثانیه شما را از پای در میاورند. از طرفی حریف شما تنها آن نگهبان نخواهد بود و بعد از مدتی تعداد کثیری به کمک او می‌آیند. از بین این 3 گزینه، بهترین راه خلاصی پرداخت غرامت میباشد. چون که با رفتن به زندان و اقامت در آنجا از میزان پیشرفت مهارت‌هایتان کاسته میشود. به عبارتی اگر شما مثلا 75٪ از توانایی Sneaking را برای رسیدن به لول بعدی پیشروی کرده باشید؛ با رفتن به زندان این میزان را کاهش میدهید. البته با هر بار به زندان رفتن، یک عدد Lockpick در اختیار شما قرار میگیرد که با آن میتوانید با در زندان را باز کرده و از آنجا فرار کنید. مشکلی که در این حالت وجود دارد این است که با فرار از زندان نمیتوانید آیتم‌هایی که قبلا جمعشان کرده‌اید به سادگی بدست بیاورید. چون که آنها در اتاقی در نزدیکی‌های سلول شما نگهداری شده اند. نگهبانان زیادی نیز مانع از رسیدن شما به آنجا میشوند. از آنجایی که زندانی هستید و هیچ نوع سلاح و زرهی در اختیار ندارید؛ نمیتوانید به این راحتی‌ها آیتم‌هایتان را بدست بیاورید. از طرفی نمیتوانید بیخیال آیتم‌ها شوید زیرا که کوئست آیتم‌ها نیز در همان جا قرار دارند و بدون آنها شما نمیتوانید ماموریتتان را کامل کنید.

در بازی با استفاده از سلاحها و جادوهای خود میتوانید با دشمنان خود مبارزه کنید. سلاح‌ها از تنوع بالایی برخوردارند و در قالب سلاح‌های دوربرد و نزدیک‌برد ترکیب جالبی میتوانند داشته باشند. اگر تنها یکی از دشمنان باقی مانده باشد؛ احتمال کشتن او با Finishing Move افزایش میابد. در این حالت ضربه ی بسیار مهلکی از طرف شما به دشمن وارد میشود که او را درجا از پای در می‌آورد. البته میزان Health دشمن مورد نظر در میزان رخ دادن این Finishing Move موثر میباشد. قسمت جادو نیز متوع میباشد و در کل جادوهای شما از 2 بخش تشکیل شده است. تعدادی همان جادوهایی هستند که در طول بازی تعلیم میبینید و تعدادی به خاطر Dragonborn بودن شما به قابلیت‌‌هایتان افزوده میشود. در شروع بازی 3 جادو در اختیار شما قرار میگیرد که 2 تا از آنها عمومی و یکی مختص نژاد انتخابیتان میباشد. شما میتوانید در طول بازی با افزایش قابلیت‌های خود، این توانایی را نیز بهبود ببخشید و در کنار درگیری‌های خود با سلاح‌های سرد، از انواع جادو‌ها نیز استفاده کنید. همچنین با یافتن طومارهایی میتوانید تعداد جادو‌های خودرا افزایش دهید. اگر بیشتر به قابلیت جادویی خود اهمیت میدهید؛ باید مقدار Magickaی بالایی داشته باشید. در کنار این نباید دشمنان خود را دست کم بگیرید؛ زیرا که آنها نیز به آنچه که شما دارید مجهز هستند. به همین خاطر به هنگام مبارزه با دشمنان ابتدا قابلیت آنها را شناسایی کنید و سپس لباس و یا زره مناسب با آن دشمن را برای خود استفاده کنید. چون ممکن است که برخی از دشمنان با جادو به شما حمله کنند که در این حالت سخت‌ترین زره های شما هم در برابر آنها بی‌تاثیر میباشد. در صحنه‌های مبارزه زاویه ی دوربین کمک زیادی به شما میکند. قطعا زاویه دوربین یکی از نقاط قوت بازی میباشد و در نبرد‌ها، صحنه ی مبارزه را به طور کامل پوشش میدهد. از طرفی شما با 2 زاویه‌ی دید بازی را دنبال میکنید . به همین دلایل شما موقع مبارزات هیچ مشکلی نخواهید داشت. انیمیشن‌های بازی نیز عالی میباشند و نسبت یه Oblivion پیشزفت چشمگیری دارد. Finishing Moveها تیز از همین انیمیشن‌های خوب بهره میبرند.


با هر بار کشتن دشمنان، میتوانید آیتم‌های آنان را برداشته و به Inventory خود منتقل کنید. اگر چه این همه سلاح در کنار سایر آیتم‌ها خیلی شلوغ به نظر می‌رسند؛ اما بازی گزینه‌ای را در اختیار شما قرار داده است که کار شما را آسان‌تر میکند. این گزینه که Favorites نام دارد باعث میشود تا سلاح ها و یا آیتم‌هایی که بیشتر توسط شما استفاده میشوند به این بخش اضافه شوند و در حین درگیری‌ها و بدون اینکه مدت‌ها شما را مشغول به پیدا کردنشان کند، به راحتی در اختیارتان قرار بگیرد. این حالت تا حد زیادی از پیچدگی Inventory شما کاهش میدهد و باعث میشود که سر وقت از آیتم‌ها و سلاح‌های خود استفاده کنید. با این حال دیگر مثل Oblivion نمیتوانید آیتم‌هایتان را به ترتیب ارزش و بها، میزان Armor و یا قدرت تخریبی بچینید.


یکی دیگر از وسیعترین قسمت‌های بازی دیالوگ‌های بکار برده شده توسط شخصیت‌ها گوناگون میباشد. در Skyrim دیالوگ رنگ متفاوتی نسبت به بقیه ی بازیها دارد و بیانگر حالات و رفتار افراد میباشد. تنوع دیوانه‌ کننده‌ای نیز در بین دیالوگ‌ها وجود دارد. به راحتی میتوان گفت که سری Elder Scrolls بیشترین تعداد دیالوگ‌ها را در خود جای داده است. هر کارکتری که در بازی ببینید برای انواع حالتش، دیالوگ مخصوصی در نظر گرفته‌اند. به عنوان مثال حتی موقعی که از آنان دزدی میکنید دیالوگ‌های متناسب با آن وضعیت را میشنوید. این دیالوگ‌ها به همین جا محدود نمیشوند و مردم شهرها نیز حتی بدون حضور شما، مشغول صحبت با یکدیگر هستند. شما هنگام رد شدن از کنار آنها میتوانید گفتگو‌های آنان گوش دهید. با این حال خود شما دیالوگی ندارید و تصمیمات شما با انتخاب گزینه‌های متعددی که در اختیار دارید اعمال میشوند. همانطور که ذکر شد شما گزینه‌های متعددی برای رسیدن به اهدافتان در اختیار دارید. تصمیماتی که در طول بازی میگیرد در آینده تاثیر گذار خواهد بود و این گزینه‌ها نسبت به Oblivion دارای پیچیدگی بیشتری میباشند.

بخش داستانی بازی از طریق کوئست‌هایی که به شما محول میشود پیگیری میشود و شما در طی چندین مرحله بازی را به پایان میرسانید. این کوئست ها چند مرحله‌ای میباشند و حتی ممکن است چندین کوئست همزمان در بخش داستانی داشته باشید. البته در کنار این کوئست‌های اصلی تعداد زیادی از کوئست‌های فرعی وجود دارند که تا مدت‌ها شما را همراه بازی میکنند. شاید در اولین نگاه ساید کوئست‌ها آنچنان مهم نباشند اما در این بازی آنچنان گیرایی بالایی دارند که شما را درگیر خود خواهند کرد. بدون شک لذت بخش ترین بخش بازی همین ساید کوئست‌ها میباشد زیرا که تنوع بسیار بالایی دارند. شاید بهتر است بگوییم که دنیای Skyrim را بیشتر با این ساید کوئست‌ها تجربه خواهید کرد. برای هر یک از کوئست‌ها دیالوگ‌های متونعی نوشته شده است .داستان‌ها و عقاید بسیار جالبی در پشت این کوئست‌ها و شخصیت‌های مرتبط آن نهفته است.


Skyrim در همه‌ی زمینه‌های گرافیکی حرفی برای گفتن دارد. به لطف موتور جدید بازی، همه‌ی قسمت گرافیکی از طراحی محیط گرفته تا نورپردازی به بهترین شکل و با جزئیاتی بسیار بالا در این بازی قابل مشاهده‌اند. محیط بازی دقیقا بیانگر حال و هوای بازی میباشد. محیط‌های سرسبز، کوهستان‌های برفی به زیبایی کار شده اند. در محیط‌های سرسبز جزئیات و آبجکت‌های زیادی قابل مشاهده اند. بازی View Distance بسیار بالایی دارد. یکی از مهمترین مشکلات Oblivion دورنمای پایینش بود که حتی با PCهای پیشرفته نیز دورنمایی کاملا تار و ابتدایی را مشاهده میکردیم. اما اینبار در Skyrim علاوه بر View Distance بالا، Draw Distance بالایی نیز مشاهده میکنیم. را هم مشاهده میکنیم. Grass Distance نیز در بازی عالی میباشد و حتی در کنسول هم شاهد محیطی از پوشش گیاهی هستیم. علی رغم صحنه های شلوغ شاهد افت فریم نیستیم و تقریبا میتوان گفت در همه‌ی صحنه‌ها فریم ثابت میباشد. طراحی‌ محیط‌های برفی نیز زیبا میباشند و افکت‌های به کار گرفته شده در این بخش نیز دقیقا تداعی گر یک محیط سرد میباشند. شاید به هنگام عبور از چنین مناطقی و با دیدن سوز برخاسته از روی برف‌ها، بیشتر به این موضوع پی ببرید. بازی از سیستم تغییر شب و روز بهره میبرد. این تغییر کاملا نامحسوس میباشد و شما را هیچ گاه متوجه خود نمیکند. با گذر از محیط‌های مختلف، آب و هوا نیز تغییر میکند. در محیط‌های کوهستانی شاهد بارش برف و در محیط‌های جنگلی شاهد بارش باران هستیم. بارش باران و مخصوصا برف واقعا تماشایی میباشد و شما را یاد زمستان‌های چندین سال پیش خودمان می‌اندازد. طراحی سایر آبجکت‌ها نیز خوب میباشند و حتی اشیای درجه دهم از بافت‌های نسبتا خوبی بهره میبرند. در کنار این همه جزئیات و آبجکت‌ها، بازی نورپردازی تماشایی نیز دارد. نورپردازی کاملا داینامیک میباشد و در محیط‌های گوناگون، متفاوت میباشد. موقعی شما به منبع نور نگاه میکنید؛ موقتا از قدرت بیناییتان کاهش پیدا میکند و وقتی سریع به جای دیگری نگاه میکنید موقتا محیط به نظر شما تیره به نظر میرسد. بازی از سایه‌زنی خوبی نیز بهره میبرد.

Skyrim جزو معدود عناوینی میباشد که در هر قسمتش شاهکار میباشد. به عبارتی هر بخش از بازی را در نوع خود بینظیر میباشد. اما چیزی که بیشتر در اسکایریم شما را درگیر خود میکند و محیط زیبای بازی را به همراه جو آن با هم هماهنگ میکند؛ موسیقی‌های بازی میباشند. تنها راه درک مستقیم یک موزیک، گوش دادن به آن است. موزیک‌های اسکایریم بقدری تاثیرگذار هستند که اگر حتی در Player خود اجرا کنید؛ حتی بدون محیط و جو بازی نیز برای شما لذت بخش خواهند بود. اگر چنین موزیک‌هایی در حین بازی نواخته شوند؛ بدون شک لحظات افسانه‌ای زیادی را با برای شما خلق میکنند. از طرفی صداهای جانبی مثل صدای آب و صدای پرندگان هم به زیبایی قرار داده شده‌اند. حال با خود فرض کنید که در محیط زیبای بازی در گشت و گذار میباشید و در همین حال صدای پرندگان به همراه صدای آب به این جمع اضافه میشوند. در نهایت موزیک‌های زیبای این بازی این جمع را تکمیل میکنند. بدون شک اگر شما هم این همه زیبایی را در کنار هم ببینید، چیزی جز حماسه بر این صحنه نامی نمبگذارید. حتی ممکن است مات و مبهوت چنین صحنه هایی شوید و مدتی فراموش کنید که در محیط مجازی به سر میبرید. وافعا چنین صحنه‌هایی بقدری زیبا میباشند که حتی ممکن است ذهن منجمد شده‌ی هر نویسنده‌ای را تحریک کند و آن را وادار به نوشتن کند. اما این پایان کار نیست زیرا که بخش شخصیت‌ها نیز از صداگذاری زیبایی بهره میبرند. Voice Actorها ماموریت خودشان را به نحو احسن انجام داده‌اند و دیالوگ‌های زیبای بازی را به بهترین شکل ارائه کرده‌اند.

مبارزات سختی Dark Souls را با خود به همراه ندارد اما آسان هم نیستند. همچنان مجبورید تا با اصول خاصی بازی را پیش ببرید و طبق معمول قهرمان بازی بی معنی میباشد. همان طور که گفته شد لول شما و آپگریدهایتان تعیین کننده‌ی کیفیت مبارزاتتان میباشد. تعداد و دفعات درگیری‌های شما و همچنین سلاح‌های مورد استفاده‌ی شما در حین مبارزات، نقش بسزایی در میزان افزایش قابلیت‌هایتان دارد. سیستم بازی به گونه‌ای است که باید از همه‌ نوع سلاح استفاده شود. چون Skyrim مثل بازی‌هایی نیست که آپگریدها در زمان Level Up انجام بگیرد. هر کاری که انجام میدهید، هر سلاحی که استفاده میکنید، هر زرهی که میپوشید در همان حوزه قابلیت ّشما را افزایش میدهد. به عنوان مثال اگر از سلاح Two-Hand استفاده کنید میزان بهره‌گیری از این سلاح‌ها افزایش پیدا میکند و دیگر به همراه آن، میزان مخفی‌کاری شما افزایش پیدا نمیکند. دشمنان شما از هوش مصنوعی خوبی بهره میبرند. این هوش مصنوعی خوب به آنان این امکان را میدهد که نحوه‌ی مبارزاتشان در فواصل مختلف، متفاوت کنند. به طوری که در فواصل دور با تیر و کمان و از نزدیک با شمشیر مبارزه میکنند. جادوگرها هم که قدرت دفاعی ضعیفی دارند با مشاهده‌ی شما سعی میکنند تا برای استفاده از قابلیت‌های خود از شما فاصله بگیرند. جالب اینجاست که دشمنان را به سختی میتوان در تله‌های خودشان گرفتار کرد و خیلی آگاهانه با شما مبارزه میکنند. هر یک از دشمنان شما بنابه شکل و وضعیت جسمانیش، قابلیت‌هایی نیز دارد. جنگجویان و جادوگران زیادی در بازی وجود دارند. نباید دشمنانتان را دست‌کم بگیرید زیرا برخی از آنها مانند Vampireها میتواند تاثیرات بدی بر روی شما داشته باشد. در طول بازی اگر توسط خون آشامی آلوده شوید باید هرچه سریعتر خودتان را مداوا کنید. در غیر این صورت شما نیز به یک خون آشام تبدیل میشوید. هرچند در حالت خون‌آشام، قدرت شما افزایش پیدا میکند اما شما در طی روز نمیتوانید به راحتی کارهایتان انجام دهید. از طرفی دشمنان زیادی نیز پیدا میکنید. البته خون آشام شدن تنها راه تغییر نژاد شما نیست و آدم‌خواری و گرگینگی نیز جزو همین نژادهای فرعی میباشند که در طول بازی میتوانید به آنها دست بیابید.

وقتی ماموریتی به شما محول میشود؛ شما مجبورید برای رسیدن به نقاط مشخص شده مسیر زیادی طی کنید. البته طی کردن این مسیر طولانی به کمک محیط زیبای بازی، خوشایند میباشد. با این حال بعد از طی این مسیر و رسیدن به نقطه‌ی مشخص شده، این قسمت ار نقشه برایتان باز میشود و شما میتوانید از قابلیت Fast Travel برای بازگشت مجدد به نقطه‌ی مورد نظر استفاده کنید. پیدا کردن غار‌ها و مناطق مختلف نیز اهمیت خاصی در کم کردن میزان پیاده‌روی های شما خواهد داشت. زیرا که قسمتی از نقشه را برای شما باز خواهد کرد و باعث خواهند که شما برای رسیدن به اهدافتان با رفتن به آن نقاط، میانبر بزنید. البته شما میتوانید با استفاده از اسب‌ها با فاصله‌ی زمانی کمتری به اهدافتان برسید. در بازی راه هایی برای دست‌یابی به اسب‌ها میباشد. شما میتوانید مبلغ بالایی برای خرید آنها بپردازید و یا آنکه آنها را بدزدید. هر ماموریتی که در لیست خود دارید را میتوانید فعال کنید. با این کار منطقه‌ای که قرار است به آنجا بروید روی نقشه مشخص میشود. در کنار این میتوانید با استفاده از قابلیت مارک کردن؛ نقاط دلخواهتان را روی نقشه معین کنید. این کار برای یافتن مناطق جدید بسیار موثر میباشد و نیاز متعدد شما را برای نگاه کردن به نقشه، حهت تعیین مسیر درست را کاهش میدهد. شما موقع گشت و گذار در محیط میتوانید به هر نقطه‌ای که دوست دارید بروید. حتی قله‌های مرتفع هم دست نیافتنی نیستند. اگر شما در انجام ماموریتتان منتظر زمان خاصی باشید میتوانید با استفاده از گزینه‌ی Wait چند ساعتی را که مد نظر دارید در همانجا منتظر بمانید. اینبار شما تغییرات آب و هوایی را به هنگام سپری شدن زمان انتخابی ملاحظه میکنید و دیگر شاهد صفحات لودینگ‌های Oblivion نخواهید بود. البته روش دیگر برای سپری کردن زمان خوابیدن میباشد. به هنگام خوابیدن دیگر مهارت‌های شما افزایش پیدا نمیکند.

بازی از تنوع بسیار بالایی برخوردار است. شما اصلا حس تکراری بودن را نمیکنید. زیرا که علاوه بر مبارزات عادیتان(که آنها نیز متنوع میباشد) میتوانید با استفاده از قابلیت های که پیش برده‌اید، کارهای جالبی انجام دهید. مثلا با جمع آوری برخی از آیتم‌ها و بردن آنها به آهنگری سلاح‌های گوناگونی میتوانید بسازید. این کار هم باعث ساختن سلاح‌های جدید میشود و هم از هزینه‌های شما را کاهش میدهد. البته بخش ساختن به اینجا خلاصه نمیشود و شغل‌های زیادی را به طور همزمان میتوانید داشته باشید. مثلا با Alchemy میتوانید معجون‌ها و سم‌‌های متنوعی بسازید. شما میتوانید سلاح‌های خود را به سم آغشته کنید تا ضربات مرگبارتری به دشمنان خود وارد کنید. از طرفی با استفاده از شغل Enchanting میتوانید جادوهای زیادی را با سلاح‌های خود ترکیب کنید. اما نکته ای که در این بخش حائز اهمیت میباشد این است که مثلا برای ساختن معجون باید فرمول مربوطه را داشته باشید. زیرا که معمولا ساختن معجون‌ها بدون داشتن فرمول مربوطه، باعث ایجاد محصولات درجه سوم میشوند. از آن طرف گیلدهای متوعی در بازی وجود دارند که هریک با خود داستان‌های متعددی را نهفته دارند. ملحق شدن به گیلدها تاثیر بسزایی در افزایش قابلیت‌ها و شغل‌های شما دارند.
همانند سری قبل شما میتوانید با جمع آوری Gold مورد یاز اقدام به خرید خانه های گوناگونی در شهر‌های مختلف بکنید. البته این بار خرید خانه از اهمیت بیشتری برخوردار میباشد چون که قابلیت انتخاب همسر نیز در بازی اضافه شده است و شما میتوانید با او در یک خانه زندگی کنید. اشخاص مختلفی را میتوانید برای ازدواج مد نظر داشته باشید. البته برای این کار لازم است تا آیتم مورد نظر یعنی Amulet of Mara را خریداری کنید. موقعی که شما این آیتم را در اختیار میگیرد گزینه‌ی جدیدی به دیالوگ‌های شما با آن فرد مورد نظر اضافه میشود که درخواست ازدواج شما را با خود در پی دارد. بازی از تنوع آیتم و اشیای بالایی برخوردار است. شاید بیش از هزاران Object در بازی طراحی شده است که هر یک در مکان مناسب خود قرار گرفته اند. شما هر جعبه، خمره و ... را که باز کنید یکی از همین اشیا را خواهید یافت. جالب اینجاست که هر یک از آنها دقیقا سرجای خود قرار دارند. دکوراسیون‌های متعددی نیز با همین اشیا بوجو آمده اند.

در بازی با انجام دادن ماموریت‌هایی که به شما محول میشود میتوانید درصد محبوبیتتان را در بین مردم افزایش دهید. بعضا این محبوبیت رنگ و بوی جدیدی به خود میگیرد و حتی ممکن است عده‌ای را مطیع شما سازند و به شما در انجام ماموریت‌های بعدی کمکتان کنند. این افراد سوگند وفاداری برای شما میخوذنذ و تا پای جان از شما محافظت میکنند. به چنین افرادی Follower میگویند. بدون وجود آنها مبارزات تا حد زیادی سخت میشود. البته این Followerها نقش Inventory دوم شما را نیز بازی میکنند. با این حال شما در یک لحظه تنها یک Follower میتوانید داشته باشید. حتی میتوانید آنان را به نقاط دلخواه هدایت کنید. هر Follower نیز برای خود ویژگی خاص خود را دارد. از طرفی هر یک از Followerهایی را که فکر میکنید دیگر مناسب همراهی شما نیستند، میتوانید از انجام خدمتش معاف کنید. با این حال همچنان با رفتن به محل اقامتشان، میتوانید آنها را دوباره به خدمت بگیرید.


هر چند مبارزات شما جزو بخش‌های لذت بخش بازی میباشد اما هیچ کدام از آنها زیبایی مبارزاتتان را با اژدهایان ندارد. شما مجبورید برای کشتن Dragonها هم از سلاح‌های دوربرد و هم از سلاح‌های نزدیک‌برد استفاده کنید. چون که بخش زیادی از مبارزات شما زمانی میباشد که اژدها در آسمان میباشد. با هر بار کشتن اژدها میتوانید روحش را جذب کنید. در کنار دشمنان بازی، دوستان شما نیز از هوش مصنوعی بسیار خوبی بهره میبرند به طوری به کار‌های شما به شدت حساس هستند و با کوچکترین درگیری از طرف شما، به سمتتان حمله میکنند. از طرفی Followerهای شما نیز هوش مصنوعی خوبی دارند و در کنار شما مبارزه میکنند. تنها مواردی که این Followerها شما را اذیت میکنند در قسمت‌های تنگ و باریک میباشد که از سر راه شما کنار نمیروند و شما مجبورید تا برای رد شدن از از آنجا مسافتی را به عقب طی کنید

در پایان لازم به ذکر است که Skyrim بازی بزرگی میباشد. این بزرگی در همه‌ی ابعاد از محیط گرفته تا ریزترین آبجکت‌ها صادق میباشد. با دانستن چنین نکته‌ای خیلی راحت میتوان به این نتیجه رسید به بازی با چنین عظمتی میتواند باگ‌هایی نیز داشته باشد. اما اگر ما این باگ‌ها به خود Skyrim تقسیم کنیم عددی در حد صفر بدست می‌آید. از طرفی این نکته نیز حائز اهمیت می‌باشد که Oblivion نیز یک شاهکار محسوب میشد و آن زمان اکثر ایده‌های بازیسازی را میتوانستیم در آن بازی مشاهده کنیم. ادامه‌ی چنین عنوانی بسیار سخت و پر از ریسک میباشد و ممکن است با کوچکترین خطایی به یک شکست بزرگ تبدیل شود. بهترین مثالی که میشود زد بازی Dragon Age II میباشد. اما در Skyrim علاوه بر اینکه شاهد یک گیم پلی بهتر نسبت Oblivion بودیم؛ با یک پیشرفت چشمگیر در زمینه‌ی گرافیکی هم روبرو بودیم.


برچسب ها:



نقد و بررسی MW3

نویسنده:سپهر هادیزاده تاریخ:جمعه 4 آذر 1390

نکات مثبت:بخش تک نفره هیجان انگیز,اکشن و صحنه های سینمایی فوق العاده و تماشایی,بخش Spac Ops عالی,رقابت هیجان انگیز بخش چند نفره

نکات منفی:گرافیکی ضعیف,

باز هم Call of Duty, یکی از اعتیاد آور ترین شوترهای این نسل که طرفداران بسیار زیدی را به خود جذب کرده.بایی که بارها مورد ستایش قرار گرفته ولی این نسخه یعنی جنگاوری نوین۳ بارها از سوی طرفدارن مورد انتقاد قرار گرفت . همه در انتظار یک بازی ضعیف بودند اما نمیدانستند که Activision به این سادگی میدان را خالی نمیکند.

 

آغازی دیگر…

سری Call of Duty تا به الان بازیهای زیادی را به چالش کشیده  و در اکثر مواقع موفق بوده.دیگر درباره جنگاوری۳ اولین چیزی که به ذهنمان میرسد و بارها شنیده ایم “تکرار,تکرار, و تکرار ” است.اما اینگونه نیست جنگاوری نوین۳ نیز مثل برادران خود کاملا جذاب و رضایت بخش برای طرفداران این سری بود.

ما در این بازی در نقش Yuri هستیم ,بازیی از جایی آغاز میشود که بالگرد شما سقوط میکند پس کمی سردرگمی و تار دیدن Sandman اسلحه ای به شما میدهد و حال نوبت به نبردی در خیابان میرسد باز هم صحنه های شلوغ و پر هیجان.

داستان بازی یک داستان عالی برای یک شوتر و ادامه ای عالی برای نسخه قبل است.بار دیگر Capitan Price و قهرمانان این بازی.حال جنگی بزرگ کل جهان را در بر گرفته است . داستان بازی داستانی عالی و تا حدی حماسی است جایی که یاران پا به پای شما میجنگند و شما را حمایت میکنند حتی از جان خود میگذرند و حاضران از گروه جا بمانند ,جایی که با مرگ یار همیشگی کاپیتان  انگیزه او را برای نابودی دشمن و هدف اصلی بیشتر میکند , کسی که میمیرد تا جان فرمانده خود را نجات دهد… دیگر فقط نجات جان خود معنا ندارد…

در بازی شاهد صحنه های حماسی بسیار خوبی  هستیم که در کنار موسیقی فوق العاده , تاثیر آن ها بیشتر میشود.بخش موسیقی یکی از بخش های بسیار عالیه بازیست که با توجه به مواقع مختلف و اتفاق آن موقع موسیقی کاملا مناسبی پخش میشود.صداگذاری نیز عالی کار شده است .صداگذاری شخصیت به خوبی کار شده همچنین صدای گلوله آتش ,بالگرد و… که همگی حس یک محیط شلوغ و جنگی همه جانبه را به خوبی منتقل میکنند.

همچنین صدای پا , زمانی که ما میدویم زمانی که آرام حرکت میکنیم و زمانی که از ساختمانی به پایین میپریم  و اینگونه است که صداگذاری عالیی بازی هیجان گیم پلی را نیز بیشتر میکند . سبک شوتر اول شخص , سبکی است که نوآوری و خلاقیت در گیم پلی آن را به ندرن شاهد هستیم و میتوان گفت نوآوری و خلاقیت در گیم پلی به طور وسیع امکان پذیر نیز به حالت اشباع رسیده است اما هنوز با توجه به نکات ریز میتوان گیم پلی ای پر از هیان ارائه داد.جنگاوری نوین ۳ نیز با اکشن و صحنه های سینمایی فوق العاده و حتی شلوغ بودن محیط گیم پلی را بسیار جذاب کرده است. محیط های متنوع و مراحلی که آن ها را با وسایل نقیه جنگی پشت سر میگذاریم , همه و همه در کنار هم یک گیم پلی نسبتا خوب و راضی کننده را ارائه دادند.

مطمئنا قسمتی از جذابیت گیم پلی به گرافیک خوب نیز مربوط میشود .جنگاوری نوین۳ توانسته با محیط های مختلف گرافیکی متنوع را به نمایش بگذارد اما نه در حد عالی. موتور گرافیکی این عنوان همان IW است که در چندین نسخه ثابت مانده و فقط سعی شده بروز رسانی های جزئیی در آن شود البته با در نظر گرفتن این موضوع گرافیک بازی در حد قابل قبولی است اما باید سازندگان توجه میکردند که ما در سال ۲۰۱۱ قرار داریم!از نکات مثبت گرافیک میتوان به ۶۰ فریم بودن بازی اشاره کرد.

بازی دارای بخش Spac Ops (Co-op)نیز است.این بخش با قسمت های مختل مثل منحدم کردن مقاومت یا اسکورت کردن و… پس اتمام بخش اصلی تک نفره گیمر را جذب میکند . وجود این بخش در بازی را میتوان یکی از نکات مثبت دانست.بخش Spac Ops همزمان ۲ نفر را پشتیبانی میکند(به صورت محلی)

کسانی که هنوز کشتن در بخش تک نفره و AI در این بخش راضی شان نکرده بهترین گزینه بخش Spac Ops است . با انجام این بهش بازیکن چالش های مختلفی را پشت سر میگذرارد.بخش چند نفره بازی نیز مانند نسخه قبل بسیار عالی است اما نه در حد یک تحول!!!تعداد مپ های بیشتر خود بازیکن را مجددا به بخش چند نقره این بازی جذب میکند.از دیگر ویژگی های بخش چند نفره میتوان به ارتقا سلاحه ها و حالت های مخفی شدن اشاره کرد همچنین بعد از کشتن برای اینکه شما مطمئن شوید دشمن را کشته اید باید به طرف جسد رفته و اعتباری به نام XP را کسب کنید یه بصورت دیگر پس از کشتن دشمن باید به طرف جسد رفته و XP را بردارید. با استفاده از killstreak و XP شما میتونید سلاح ها و جنگ افزار های جدید مثل نصب راکت یا حتی هواپیمای بدون سر نشین را در اختیار بگیرید.

در پایان باید گفت بهترین شدن خیلی کار دشواری نیست بلکه تلاش کردن برای ثبات این عنوان سخت است. جنگاوری۳ نشان داد که هنوز هم میتواند یکی از بهترین شوترهای اول شخص باشد و با تمام ایرادات خود بار دیگر طرفداران این سری را راضی نگه داشت.

 داستان
 8.5 
 گیم پلی
8.0
 گرافیک
7.0
 صداگذاری
9.0
 جذابیت
8.5
 بخش چندنفره
8.0
 نمره کل
8.5



برچسب ها:



GTA V

نویسنده:سپهر هادیزاده تاریخ:دوشنبه 23 آبان 1390
با سلام
کاراگاهان اینترنتی بر این باورند که بازیگر شخصیت اول بازی Grand Theft Auto V را شناسایی کرده اند که فردی به نام Ned Luke است.



Luke که بیشتر به خاطر بازی در سریال های تلوزیونی از جمله Law & Order شناخته شده است در IMDB page خود (The Internet MovieDatabase) در لیست بازی هایش به عنوان شخصیت Albert de Silva در GTA V معرفی شده است.
با اینکه هنوز بازی او به عنوان شخصیت اصلی تایید نشده است اما این demo reel در صفحه این بازیگر نشان دهنده شباهت او به شخصیت اصلی بازی است.



همچنین یک account سایت Twit*terکه به نظر میرسد برای این بازیگر میبوده قبل از اینکه پاک شود توسط iGTA5 گزارش شده است.
یک کاربر Twit*terکه ادعا کرده پسر عموی Luke است و Jimmy Taenaka (بازیگر) باعث شدت گرفتن این شایعه شده اند.
منبع:
http://www.vg247.com/2011/11/14/rumour-internet-trail-leads-to-grand-theft-auto-v-leading-man/
__________________


برچسب ها: